سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
532
تاريخ ايران ( فارسى )
ساسانى خود را از نسل همين پادشاه شمرده و نسب خود را به او منتهى مينمودند . چنان كه بر طبق افسانهء مندرجهء در حماسهء رزمى فردوسى بهمن خواهر خود هما را تزويج كرده و دارا از او پس از مرگ پدر بوجود آمد ، ساسان برادرش بواسطهء پيدا شدن دارا وارث تخت و تاج از سلطنت مأيوس و به يكى از كوههاى تركستان منزوى شده بشغل شبانى مشغول گرديد . اين مرد همان ساسان است كه سلسلهء ساسانى از او بظهور رسيده است . چنان كه در فصل بيست و هفتم مذكور داشتيم راجع بسلسلهء پارتيها كه باشكانيان معروف و مورخين ايران آنها را كليتا « ملوك الطوايف » مينامند در شاهنامه كه حماسهء ملى است تجاهل و بىاعتنائى شده در شرح احوال يك سلسلهاى كه چندين قرن در ايران سلطنت داشتند بابيات چندى اكتفا شده است . اما از طرف ديگر قصهء اسكندر كه ما آن را در فصل بيستم مذكور داشتيم تا ايندرجه در مشرق قبولى عام پيدا نموده است كه وقتى در حماسهء رزمى ايران يعنى شاهنامه ديده مىشود كه ميگويد دارا دختر فيليپ مقدونى را تزويج نموده و از وى اسكندر بوجود آمده است هيچ تعجبى از آن براى خواننده پيدا نميشود . بارى اين افسانهها از جمله يك مسئله مبهم و نامعلومى را كه از نظر ما ميگذراند اين است كه پادشاه اخير هخامنشى همان پادشاهى است كه ساسانىها خود را از نسل برادر وى ميدانستند ، ولى بايد بخاطر داشت كه پارتيها هم نظير ساسانيان خود را از نسل سلاطين هخامنشى قرار ميدادند ، هرچند نويسندگان ايران بملاحظهء تنفر از ملوك الطوايفى اشكانى هيچوقت دعوى مزبور را تصديق نمىنمودند . اما افسانهء اسكندر در ايران بايد دانست كه آن از منابع خارجى پديد آمده است و اين مطابق تعبير مسعودى يكى از اسرار سياسى و مذهبى است كه مرگ اسكندر در سال 323 قبل از ميلاد با آنكه فاصلهاش با ظهور ساسانيان پانصد و چهل و نه سال بوده مورخ ايرانى از مقدار آن كاسته فاصلهء آن را دويست و شصت و شش سال نوشته است . از اينجا خوب ميتوان پايهء اطلاعات ايرانيان را در تاريخ بدست آورد و نيز ميتوان فهميد كه وارثين